تبليغاتX
قصه منو غم تو قصه.... - تنهائی...


 

چه زیبا بود اگر از دور دست شب پره ای می آمد .

و امشب در ازدحام پیچک ها میمرد تا من تنها نباشم در مردنم.

 ای کاش می دانستم با کدام باران میباری تا بمانم و چشمهایم را بدرقهء راهت

 میکردم...

.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 16:17 توسط سارا |

<