چه تاجی زدی بر سرم زندگی به غیر از مصیبت به جز بندگی به روزم اگر دل به شادی گذشت به شادی که با نامرادی گذشت ندیدم بهاری محبت بیاری دلم غرق خون شد عجب روزگاری ای زندگی دلگیرم از تو غمهات منو دیوونه کرده هر چی غمو درد تو دنیا یک جا تو قلبم لونه کرده دیدی که هیچکس پناهم نبود هیچ وقت کسی چشم براهم نبود حتی شبی با دل خسته ام درزندگی تکیه گاهم نبود ندیدم...........................
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 5:56 توسط سارا
|
